خرید بک لینک
وقتی کسی را دوست دارید ، از خودتان چند سوال ساده بپرسید آیا من به این دوست داشتن آرامم؟ آیا این دوست داشتن باعث میشود بخواهم بهترین باشم ؟ آیا این علاقه صبور تر و با مدارا ترم کرده ؟ آیا شجاع تر و شاد تر شده ام ؟ اگر پاسخ شما "بله" است که خوشا به حال احوالتان ، الهی تمام نشود ، کم نشود ، خش دار و نا لطیف نشود این عشق ^__^ اما اگر "نه" ! راستش آنجاست که باید فکری به حال خودتان و آن دل بی جان بکنید ، عشق بی آرامش مثل خانه ی بی پنجره است ، مثل آب مرداب ، مثل آسمان بی ابر ! تمامش کنید آن زجر مستمر را ، میدانم درد دارد ، اما ... شما را به خدا تمامش کنید .

برچسب: عزت نفس چیست,عزت نفس پایین,عزت نفس یعنی چه,عزت نفس در کودکان,عزت نفس در,عزت نفس به انگلیسی,عزت نفس دکتر هلاکویی,عزت نفس,عزة نفسي,عزت نفس کوپر اسمیت, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:05

دیروز که زنگ زدی کسی خانه نبود ، آقاجان طبق معمول رفته بود پیش سعید تو مغازه ، مامان هم که دوباره دم افطار دنبال حلیم بادمجان خریدن بود ، تنها بودم ، یعنی واقعا تنها بودم .... دیدن دوباره ی شماره ی آن پادگان لعنتی خوش ترین خبر این چند روز بود ، صدات میخندید ، حرف هات میخندید ، و چشم های هزار فرسخ دور از من میخندید ، "دارم میام" عاشقانه ترین حرفی بود ک تا حالا شنیده بودم ، وسط خانه جیغ کشیدم ، خندیدی ، از خوشحالی گریه کردم ، آخ یعنی خدا تا حالا قشنگ تر از این صحنه ساخته برای کسی ؟ شک ندارم خودش کارو بارش را گذاشته بود کنار ، دست هایش را زیر چانه اش گذاشته بود

برچسب: در سوگ یک رویا,در سوگ یک دوست,در سوگ یک عزیز,در سوگ یک معلم,شعری در سوگ یک دوست,در سوگ يك رويا,وبلاگ در سوگ یک رؤیا, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:34


من استاد گند زدن به موقعیت های عالی ام !


برچسب: نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:33

سه ساله که آرزوهام عوض نشدن ، سه ساله که دعاهام عوض نشدن ، و این اصلأ نشونه ی خوبی نیست ، راستش امشب تنها چیزی که خواستم این بود که بهم قدرت اینو بده که از بعضی از آرزوهام دست بکشم ، از این منطقِ بی رحم خیلی دلم پُره ولی خب دنیا همینه دیگه ... مینویسم اینجا تا یادم بمونه این دختری که دم دمای 20 سالگیشه یه تصمیم عجیب گرفته ، که از آرزوهای بزرگش دست بکشه قبل از اینکه نرسیدن به اونا از پا درش بیاره ... من آدم ضعیفه ی قصه نبودم ، من فقط از نرسیدن خسته شدم ... پ.ن: واقعیت اینه که ممکنه یروز به همه ی آرزوهات برسی ، ولی اینکه کِی برسی از اون مهم تره ! آرزو وقتی از دهن بیو

برچسب: یا رفیق من لا رفیق له,یا رفیق من لا,يا رفيق الدرب,يا رفيق الصبا,يا رفيق العمر,يا رفيق الدرب كلمات,خالد الراشد يارفيق الدرب,يا رفيق سنيني,يا رفيق,يا رفيق الصبا mp3, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:33


به تو حاصلی ندارد ... غمِ روزگار گفتن


برچسب: من از بی حاصلی حاصل گرفتم, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:33

در واقع همه ی «ترک کننده ها» هم خوشحال نیستن ! اینکه برسی به یجایی و ببینی از اولش راه رو اشتباه اومدی و تصمیم بگیری اون اشتباه رو تموم کنی جرأت زیادی میخواد ! شجاعت ترک کردن یه حال خوب اشتباه ، کار هر کسی نیست .

برچسب: ناگفته های یک عدد من,ناگفته های یک اطلاعاتی,ناگفته های یک زن شوهردار,ناگفته های یک مامور اطلاعاتی ایران,ناگفته های یک طلبه,ناگفته های یک زن,ناگفته های یک دختر تنها,ناگفته های یک عاشق,ناگفته های یک مرد,ناگفته های یک دل, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:33

احتمالا بیست سالگی نوبرونه ترین و هیجان انگیز ترین سنیه که هر آدمی توی زندگیش تجربه میکنه ، تا بیست سالگی خودتو بهتر میفهمی ، تجربه میکنی ، میجنگی ، زمین میخوری ، بچگی میکنی ، خطا میکنی و بالاخره میرسی به بیست سالگی . شاید هم مهم نیست چه سنی باشه ولی بالاخره وقتی شمع های یه عدد دورقمی داره روبه روت آب میشه تو دنیارو بهتر از همه ی سال های گذشتت بلد شدی ، خودتو بلد شدی ، از یه جایی به بعد میفهمی که بد نبودن به معنی خوب بودن نیست ، که بد نبودن فقط بد نبودنه ، که برای خوب بودن باید کارهای خیلی زیادی بکنی ، میفهمی که توی زندگی هیچی با ارزش تر از شریف بودن نیست ،

برچسب: ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما,ثبت است در جریده ی عالم دوام ما, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:33

چند وقته همش با خودم تکرار میکنم:

قرار نیس رفتن حالتو خوب کنه

قرار نیس درست ترین راه آسون ترین راه باشه

قرار نیس ...

برچسب: کاشکی آخر این سوز بهاری باشد,كاشكي آخر اين سوز بهاري باشد,دانلود آهنگ کاشکی آخر این سوز بهاری باشد,کاشکی آخر این سوز بهاری باشد کاشکی در بغلت راه فراری باشد, نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:32

اگر مردن انتخابی بود ، اگر میشد در جایی در لحظه ای در صدایی در نوشته ای که میخواهی بمیری ، کجا میمردی؟ من باشم ، در نوشته ای اگر میتوانستم بمیرم ، لابه لای جمله های صابر ابر آنجا که از خوبی عشق میگوید , آنجا که از مبارکی علاقه میگوید ، آنجا میمردم . در صدایی اگر میتوانستم بمیرم ، در خش صدای داریوش آنجا که میگوید " تماشا کن ، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی " یا در شوق و آرامش صدای صولتی آنجا که میخواند "اگه همخونه میخوای ، من ! اگه دیوونه میخوای ، من ! گل عاشق ، گل عاشق اگه گلخونه میخوای ، من ! بیا باشیم مال هم ، بیا باشیم مال هم " در جایی اگر میتوانستم بمیرم ، وسط

برچسب: نویسنده: نیما میرزایی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:32

صفحه بندی